تبليغاتX
 انجمن علمی مهندسی اقتصاد کشاورزی
 

سفرنامه کاشان از زبان جوجه ها! در صفحه شعر و ادب


 

نوشته شده توسط بچه های انجمن در دوشنبه هجدهم خرداد 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت


روز ۲۵ اردیبهشت ماه روز بازدید عمومی از پردیس کشاورزی و منابع طبیعی بود. گزارش طنز این بازدید رو در صفحه ی مطالب برد بخونید.


 

نوشته شده توسط بچه های انجمن در یکشنبه سوم خرداد 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت


جشن بهونه ای بود که بگیم :"قدرتو میدونیم"

نمیدونم تا حالا گزارش به این هیجان انگیزی خوندین یا نه!من که ننوشتم...

اونم از یه جشن که اصولا قراره همه چیز به خوبی و خوشی بگذره.البته جشن مام خدا رو شکر ناخوشی نداشت و ظاهرا که همه با لب خندون و خوشحالی از در خارج شدن…میگی کدوم جشن که حالا انقدرم آب و تابش میدم.معلومه اون روز تو دانشگاه نبودی و در ضمن خیلیم حواس پرتی که اطلاعیه هاشم به در و دیوار ندیدی و حرفشم از کسی نشنیدی...این درسی میشه که از این به بعد حواست بیشتر به دور و برت باشه...حالا غصه نخور برات تعریف میکنم چه خبر بود.

همون طور که گفتم روز جشن از اون روزای هیجانی بود که تو فیلمای کبری یازده خدا بیامرز پیمان ابدی هم به آدم دست نمیده...البته همیشه روزای امتحان دکتر حسینی همین طوریه.کلی میترسی و نمیدونی تو ورقه ات چی بنویسی.ولی خب جای شکرش باقیه نمره ات بهتر از اونی میشه که انتظارشو داشتی!!

اون روز از صبح کلاسای دکتر حسینی با امتحان شروع شد و بعضیام دوتا دوتا!بعضیام ته دلشون روشن بود که شاید خدا به دل استاد بندازه که امتحانو عقب بندازه ولی بعضیا دلشون مثل سیر و سرکه میجوشید.حقشون بود کسی که یادش میره وظیفه اش درس خوندنه بایدم زخم معده و اثنی عشرو ... بگیره...

میگی پس جشن چی شد امتحانای دکتر حسینی رو میدونم چه طوریه؟!باشه. حرف از آب و هوا واسه سر اصل مطلب رفتن لازم بود.

بعد اولین امتحان نوای گوشنواز چکش ریتم حرکت کسایی که مسافت دفتر انجمن علمی تا تالار رویج رو صفا و مروه میرفتن تند تر میکرد تا اینکه ساعت تک زنگ ساعت یازده و سی دقیقه رو نواخت{البته ساعت مجازی ذهن نویسنده...یه وقت فکر نکنید از اون جشنا بوده که عقل و از سر آدم میپرونه ها!} و دکتر حسینی و بقیه ی استادای محترم گروه از پله ها اومدن بالا.آخه میدونی اصلا اصل مطلب این جشن استادا بودن که قرار بود به بهونه ی هفته ی معلم به خاطر یزایی که بهمون یاد میدن تشکر کنیم.به مهمونای اصل کاری هم گروهی های عزیزمونم اضافه کن که سالن پر شه.البته همه اینا در عرض 5 دقیقه اتفاق افتاد و از اینجا بود که برنامه شروع شد.اول مثل همه برنامه ها تلاوت قرآن با صوت آقای رفیعی و بعدم خوشامدگویی آقای مجری و بعد مجددا صحبت های آقای رفیعی و تجدید خاطره ی کلاس اول دبستانشون که برای حضار این سوالو ایجاد کرد که آیا آقای رفیعی کلاس دوم و سوم هم بودن یا فقط کلاس اول بودن که ازشون خواهش میکنیم زودتر این علامت سوال رو از بالای سر دوستان پاک کنن البته این مقدمات رو چیدن تا با یکی از شعرای مژه تر کنشون یاد زنده یاد استاد صدرالاشرافی رو تازه کنند.

بعدش برای اینکه جو عوض شه یه کلیپ کارتونی بامزه که جمع کثیری در تهیه اون شرکت داشتند به کارگردانی آقای صنعتی پخش شد که خب اشکای چند لحظه قبل رو به اشک شادی تبدیل کرد ولی بعد از اون دوباره میدون افتاد دست شعرا و آقای آسیابانی حاضران رو به یه شعر زیبا در وصف معلم مهمون کردن که از شنیدنش لذت بردیم.

اینجا که میبینید همه چیز داره به آرومی پیش میره.پشت درهای سالن هیجان موج میزد.سورپریز برنامه پشت دره و منتظره که یکی روش بشه ببرش روی سن.ب.....له!کیک کتابی که به تعبیر مجری برنامه این بار باید به جای خوندن خورده بشه...حسابی حواس جمعیت و به خودش پرت میکنه...بعضیا یادشون افتاده ناهار نخوردن.قیافشم خوشمزس.آخی شبیه کیک تولد...سالگیمه.ایده ی کی بوده؟مسخره ها فکر کردن جشن الفباس.همه چیزو بچه بازی میگیرن.فکر کردین چطوری میخواین ببرینش؟چی میشد این آدمای بدبین به جای ساز مخالف زدن یه کوچولو ساز موافق زدن یاد میگرفتن و دل آدمارو شاد میکردن؟

بریم سر بخش شیرین جشن،کیک که فعلا روی سن داره چشمک می زنه،منظورم هدیه دادن بود...این قسمت نوبت هنرنمایی آقای عسگری بود که شانس خودشونو تو نشوندن گل لبخند رو لبای جماعت اقتصادی امتحان کنن که از همه موفق تر بودن و به قول فوتبالیون خودشونو به تیم ملی تحمیل کردن...

چه گلی کاشتن که اینقدر تعریف میکنیم؟ همین قدر بگم کهاساتید گروه رو با الفاظ و عبارات جالب توصیف کردن که خود استادا گوی سبقت رو در خنده از دانشجوها ربوده بودن.(اینم محض اطلاع نوازندگان ساز مخالف که هنوز شک دارن که استادا همه جوره از دانشجوها جلو هستن وگرنه بقیه که می دونن!!)

هر استادی پس از شنیدن احوال خودش از زبون مجری تشریف می آوردن وهدیه شونو از دست استاد قبلی می گرفتن.این یادگاری ناقابل شامل یک لوح تقدیر، یک جلد کتاب از آثار استاد مطهری و از همه جالبتر یک طراحی از چهره ی اساتید محترم بود که ایشالا اگه زیاد شبیه خودشون نبود می بخشن.فقط دکتر کوپاهی یه هدیه ویژه داشتند که یه دفتر یادگاری بود از دستنوشته های دانشجویان برای ایشون تا بدونن بچه ها چه سر کلاسشون رفته باشن چه نه، خودشونو شاگرد ایشون میدونن.

بعد با شعری از مجری قسمت رسمی برناوه نموم شد و وارد فاز پذیرایی شدیم که خطیرترین کار اهالی انجمن بود و بر همگان ثابت کرد که یه انجمن باید همه فن حریف باشه حتی در برش زدن کیک به جای آقای قنادباشی!

به دلیل همه فن بودن دوستان انجمن پذیرایی هم به خوبی برگزار شد و یو دل سیر کیک و شربت به همه رسید. به بعضیا هم دو تا دل سیر!!

در این حین،بخش غیر رسمی مراسم همچنان در جریان بود و بیشتر قسمت ها با حواشی در حال تکرار بود تا حوصله ی حضار در حال پذیرایی سر نرود و برای فرح بیشتر، یادگاری هایی که برای دوستان غیر انجمنی که انجمنی ها را در هرچه بهتر شدن این مراسم یاری کرده بودند، در نظر گرفته شده بود، به آنها داده شد که با تشویق ممتد همگروهی ها حسابی خستگی از تنشون دراومد.(این دوستانو برای این که اونایی هم که نبودن بشناسن معرفی می کنم:

خانم ها:زهرا شرفی، حانیه شجاعی کاوه، منا آقا بیگی، سمانه خدابخشی و الهام فودازی

آقایان:ناصر آسیابانی، محسن صنعتی و مهدی عسگری.)

آخر جشن هم همه به خوبی و خوشی رفتن سر کارشون و بعضیا هم به ناخوشی سر جلسه ی امتحان، که تا چه شود عاقبت کار خدا داند!

***

پ.ن. البته نکته ای که نباید نادیده گرفته بشه دکوراسیون بسیار زیبای سن بود که در ساخت آن از فنون پرواز در ارتفاع، شکار و نجاری بهره جسته شده بود.

دست اونایی که زحمت کشیدن و نکشیدن درد نکنه.

الهام مهرپرورحسینی


 

نوشته شده توسط بچه های انجمن در یکشنبه سوم خرداد 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت